MecnaMechanical Engineering of Ferdowsi University of  Mashhad

خانه

 آرشيو  

پست الكترونيك  

Yahoo! Group

تعداد بازديدکننده

آموزشی

 

آموزش

Mechanical Desktop 6.0

 

 

Introduction

Part 1

Part 2

Part 3

Part 4

Part 5

Part 6

Assembly

 


آموزش

 MATLAB 6


آموزش

AutoCad 2002


آموزش

Ansys 7.0

 

مثال های حل شده

 

آموزش مسايل سازه ای


آشنايي با

 متالوژي پودر

 

دانشگاه

 

دانشگاه فردوسي


ورود به سايت دانشگاه


اينترنشيپ


 

ميم شيمي82

 

دامپزشکي82 اروميه


متالوژي فردوسي

 

طراحی اجزاء

 

تمرکز تنش

(Peterson)


تمرکز تنش و نمودارهاي آن

(Collins)

 

 محاسبه ضريب تمرکز تنش

(آن لاين)


Factor Of Safety

 

وب و وبلاگ

 

 

 

خودرو وب

 

 خودروبلاگ

 

ساخت و توليد

 

مکانيک سيالات

 

mech81

 

لينکهاي خارجی

 

جستجوی مقالات خارجی در داخل دانشگاه فردوسی

 

دروس مهندسی مکانيک

 

 مجله الکترونيکي مهندسي مکانيک

 

انجمن مهندسان مکانيک امريکا

(ASME)

 

فرهنگی

 

پائولو کوئلو

 

کتاب های فارسی رايگان

لـينکـــسـتان

جمعه ٢٧ تیر ،۱۳۸٢

سالن مطالعه برادران

هر چيزي يک فصلي داره،مثل گلابي،هويج،هلو،زردآلو،آلبالو،شفتالو،آلو،ليمو و....فصل شلوغي سالن مطالعه برادران هم،همون ايام امتحانات پايانترمه،سالن مطالعه خواهران هم که هميشه خدا شلوغه.

سالن مطالعه با کلاس خيلي فرق داره،قوانين خاص خودش رو داره که بايد کاملا رعايت بشه،مخصوصا سالن مطالعه دانشکده مهندسي (قسمت برادران) از جمله:

۱.سکوت،ترويج سکوت و اقدام به ساکت کردن ديگران مطلقا ممنوع.

۲.اجتماع کمتر از دو نفر اکيدا ممنوع.

۳.نشستن پشت ميزها با ديسيپلين و نظم باز هم ممنوع.(معمولا هر کس يک صندلي براي خودش داره يکي هم براي پاهاش.)

همون طور که همه مي دونين اين سالن شامل دوطبقه ونصفي است که اون نصفيش هم سالن مطبوعات دانشکده است و تنها ربطش به سالن مطالعه اينه که از طبقه پايين سالن مطالعه ديده ميشه و گاهي(به ندرت) تذکراتي از طبقه پايين داده ميشه که:«آقا اينجا سالن مطالعه است نه تريا!!!!»

طبقه بالا بيشتر مربوط ميشه به افرادي که فقط براي درس خواندن به سالن آمده اند،اين افراد خاطي بارها و بارها قوانيني که ذکر شد را نقض مي کنند.براي همين طبقه بالا خيلي مورد استقبال بچه هاي مکانيک قرار نگرفته.

اما طبقه پايين،به جرات مي توان گفت که طبقه پايين اختصاص داره به بچه هاي مکانيک بويژه مدل ۸۰ و ۸۱ وعبور موقت هاي ۸۱(دانشجويان مهمان).براي اينکه کاملا طبقه پايين رو حس کنيد و ببينيد از يک صبح تا شب توي اين طبقه چه اتفاقاتي مي افته با ما همراه باشيد تا موضوع براتون روشن بشه.

ساعت۸:۰۰ و جريمه دير اومدن

به ابتکار پيشکسوتها(مسعود حاجيان و صادق عيدي) قرار شده بود هر کس دير تر از ۸ اومد به ازاء هر ۱۰ دقيقه دير اومدن ۱۰۰ تومان و حداکثر۵۰۰ تومان فرد خاطي جريمه بشه و اين پول همان روز براي بچه ها در تريا خرج بشه.معمولا ۴۰۰ يا ۵۰۰ تومان جمع مي شد و باز هم معمولا اين طوري بود که مسعود حاجيان ۵۰ تومان،علي کهنمويي هم ۵۰ تومان،خودم ۶۰ تومان،صادق عيدي ۱۵۰ تومان و.......وامير اميدوار هم که از شب قبل چنان برنامه ريزي مي کرد که ? شب بخوابه تا مبادا يک ۱قروني از جيب بده.از ساعت ۷:۴۵ دم در سالن مطالعه بطوري که دندونهاي نيشش از سر سالن هويدا بود منتظر بچه نشسته بود و به ساعتش نگاه مي کرد.

ساعت۸ تا ۵/۹+۱

بچه ها مشغول به درس خواندن مي شوند،بقيه هم کمکم از راه مي رسند و هرکدام در گوشه از سالن مطالعه پهن مي شوند.چيزي که بيشتر در ذهن من نقش بسته،حال و هواي پيش از امتحان استاتيکه،در فاصله اي دور تر از بچه ها شهاب مشاري نشسته و به فرد مقابل خودش خيره شده ، انگار داره روي يک مسئله فکر مي کنه!!!!!مگه چيز عجيبيه!!!!!

بعضي وقتها مي بيني مسعود حاجيان با هادي دهقان زاده يک ساعت با هم بلند بلند بحث مي کنند،بچه ها در حالتي که اصلا نمي فهمند اين دوتا چي مي گن منتظرند ببينند جواب اين مسئله بالاخره چي شد.آخرش هم صادق عيدي با لحني خاص اي جمله رو که همه از او زياد شنيدين يکبار ديگه تکرار مي کنه و ميگه:«حل شد.»علي کهنمويي هم يکبار ديگه جواب رو با خط خوش مي نويسه(چقدر تميز مي نويسه اين پسر،فکر کنم به تعداد بچه ها جزوه هاش تکثير شده باشه).تقريبا ساعت ۵/۹ شده،بچه ها يک جورهايي خسته شدند،به مسعود اشاره مي کنند که «مسعود،بريم تريا؟» مسعود حاجيان سرش رو تکون ميده و ميگه:«ميريم حالا!» بچه ها مي پرسند:«کي؟» مسعود يک نگاه به سلعتش مي اندازه و محکم و استوار ميگه:«الان نه و نيمه،ساعت يازده و نيم ميريم» بعد از کلي چک و چونهقرار ميشه ساعت ده و نيم بريم.

ساعت ۵/۱۰،حرکت به سمت تريا

در فاصله سالن مطالعه تا تريا بچه ها خيلي مرموز به همديگه نگاه مي کنند،امير اميدوار هرچند لحظه برمي گرده به طرف بچه ها و کف دستش رو نشون ميده بعد پشت دستش رو نشون ميده ،بعد هم به زبون گنگلاسيبه بچه ها مي فهمونه:«با.....بک.....جما.....لي».بچه ها متوجه ميشوند و به حرکتشون ادامه ميدهند.

دم تريا بابک جمالي و چندتاي ديگه از بچه ها ايستاده اند،يکي از بچه ها طبق معمول پيشنهاد ميکنه پالام پولوم پوليش کنيم هر کي تک آورد بره بقيه رو مهمون کنه،طفلي بابک جمالي،در حاليکه خودش هم مي دونست ولي همه تلاشش رو  مي کرد شايد بتونه نجات پيدا کنه:

بار اول،همه رو ؛بابک هم رو،

بار دوم،همه پشت؛ بابک هم پشت،

بار سوم،همه پشت؛طفلي بابک.......

حالا بحث سر اينه چي بخوريم،بستگي به تعداد بچه ها داره وقتي کم باشيم پرمايه تر،وقتي زياد باشيم سبک تر،مثلا چاي.اما اگه قرار باشه کيکي ،کلوچه اي يا بيسکويتي بخريم يک محدوديت وجود داره،درست حدس زدين اون محدوديت کسي نيست جز صادق عيدي.

ساقه عيدي

همون طور که خيلي ها ميدونين صادق مدت هاست گياهخواري رو پيشه کرده و هر چيزي که توش شير و ماست و مرغ و تخم مرغ و گاو و گوسفند و گوساله داشته باشه نمي خوره،از بين تمام بيسکويتهاي دنيا فقط يکي هست که توش شير نداره،اون هم ساقه طلايي است،براي همين بچه ها صادق رو ساقه عيدي نام نهادند.

خوب،کم کم موقع برگشتن به سالن مطالعه شده،بچه ها در حالي که در مورد قرباني بعدي پالام پوليششون مشورت مي کنند به سالن برميگردند.تا به حال افراد زيادي به اين روش قرباني شدندبطوريکه اين اواخر کسي حاضر نبود توي اين رقابت شوم شرکت کنه،حتي بچه هاي رشته هاي ديگر هم در امان نبودند و چندين بار قرباني بچه هاي مکانيک شدند.

بچه ها در جاهاي خود مستقر مي شوند و دوباره مشغول ميشوند.اين موقع ها کم کم حميد معين فرد که از خواب بيدار شده از راه مي رسه،علي دانشور هم که از اين طرفها رد مي شده اومده به بچه ها سري بزنه و بره.

ستار مالکي و فرشاد صابري و امين کميلي و احسان معصومي:اينها کساني هستند که پشت ميزهايي که جلوش بسته است مي نشينند تا موقع درس خوندن هيچکس رو نبينند.

بچه ها منتظرند مسعود امان بده و با اجازه مسعود همه به سمت سلف حرکت مي کنند،توي اين موقعيت همه چشم ها به دنبال«۴۴۴ج۴۴» ببخشيد دنبال ادريس يوسفي است، کي مي خواد اين همه راه رو پياده بره؟ماشين بد چيزي نيست ها!!!!

بچه توي سلف براي نوشابه باز بساط پالام پوليش رو به پا می کنند و يک طفل معصوم ديگه رو پياده می کنند و يا با ماشين حساب راندوم می زنند(اين يکی اصلا جايی برای تبانی و تقلب باقی نميذاره).

بعد از سلف عده ای رسما تعطيل می کنند به خانه می روند عده ای هم به دانشکده بر می گردند،بعد از ظهر ها خيلی نميشه درس خوند اما کنار بچه ها خوش ميگذره،معمولا بچه ها تا ۶و۷بودند و بعد به خونه ميرفتند.

اين جماعت فراوان خوان هم برای خودشون عالمی دارند، تقريبا يک صبح تا شب رو با بچه های مکانيک در سالن مطالعه(البته قسمت برادران) گذرانديد،چطور بود؟خوش گذشت؟


یکشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٢

سی دی اردوی اخلمد

به اطلاع همه دوستان مکانيکی که در اردوی اخلمد حضور داشتند می رساند که سی دی اردو آماده شده،برای تهيه آن روز دوشنبه به انجمن علمی مکانيک مراجعه کنيد.به همه دوستانی که در اردو بودند ديدن اين فيلم توصيه می شود.اين فيلم از ۱۴ ترک تشکيل شده و شامل بخشهای مختلفی از قبيل آبشارها، آواز،حرکات موزون،صبحانه و ناهار و نماز جماعت و... می باشد.

همچنين عکسهای اردو در گروپ در قسمت تصاوير در پوشه های اردوی اخلمد،شوخی،عکس اعضاقرار داده شده که می توانيد آنها را ببينيد.


یکشنبه ٢٢ تیر ،۱۳۸٢

سال تحصیلی 81-82 در یک نگاه

یکسال گذشت، فکرش رو بکنید تنها 3تااز این یکسال ها از این دوران شیرین باقی مانده، پس قدرش رو بدونیم.

اما این یکسال چطور گذشت؟:

 

اردوی یکروزه در دانشگاه

بعد از دو ساعت سخنرانی از خورد و خوراک، چنان خورشتی ازچمن و علف به خورد ما دادند که تا شبش هیچ کس مطمئن نبود فردا را خواهد دید یا نه؟!

بعدش هم اگر یاد دوستان باشه با این الگانس های دوره پدر بزگهای من و شما یک دور قمری در دانشگاه زدیم تا رسیدیم به دانشکده با شکوه مهندسی، توی این راهروها چنان بچه ها را چرخاندند که هیچ کس نفهمید کدام راهرو به کدام گروه تعلق دارد، فقط تنها چیزی که یاد همه باقی ماند این بود که سر هر راهرو چهار دستشویی قرار گرفته است.

کلاسورهایی هم که روی آن سال تحصیلی 81-82 نقش بسته و هنوز خیلی ها از آنها استفاده می کنند مانند نشانی بر پیشانی 81ی ها آنها را از سایر ورودی ها متمایز می ساخت.

 

آغاز سال در تریا

عظمت دانشگاه فردوسی با این حرکت تکمیل شد که افتتاحیه دانشکده مهندسی در تریا برگزار شد، فکر می کنم بعد بچه های مکانیک را به کلاس 5 بردند و دکتر مقیمان و کدخداییان  برای ما سخن راندند، بعد هم با یکی از استاد ها در گروه دوری زدیم و روز نخست هم چنین پایان یافت.همان روز چند نفری ادبیات داشتند ولی اولین کلاس اکثر بچه ها روز یکشنبه ساعت 2 تا4 بعد از ظهر با درس فیزیک(1) شروع شد.

 

کلاس شیمی

برای جامداتی ها خاطره انگیزترین کلاس، کلاس شیمی بود، آقای بحرالعلوم چنان اشتیاق و علاقه ای از خود نشان می داد که همیشه نیم ساعت زودتر به سر کلاس می آمد، تا نیم ساعت بعد از کلاس هم با بچه ها گپ می زد، درس استاد چنان عمیق بود که کمتر کسی می فهمید استاد چی میگه؟ولی بنده خدا خیلی زحمت می کشید.یادم میاد همیشه چهارشنبه ها سر کلاس 9 می نشستیم بعد دانشجویان سال بالایی می آمدند و می گفتند ما اینجا کلاس بهینه سازی داریم بعد ما می رفتیم یک کلاس دیگه...

حامد کفاش تنها 5 دقیقه اول و آخر کلاس حضور به هم می رساند،علی کهنمویی و مینا مهرگان شاگرد اولهای  کلاس بودند که همیشه مرتب و منظم تمرین های استاد را می نوشتند و استاد از همان جلسه های اول دوم اراده کرده بود به این دو نفر 20 بده.از جالب ترین بخش های کلاس تمرین حل کردن بچه ها بود که به پای تخته می رفتند و برگه استاد را می گرفتند و می نوشتند و می آمدند پایین،استاد هم کلی سپاس و تشکر می کرد.

 

برای بچه های سیالات هم انگار کلاس آقای امان خاطرات زیادی بجای گذاشته، چون در طول سال حرکات و صدای این استاد ورد زبان بچه های این رشته بود.

 

ترم دوم ، کلاس استاتیک

دیگه لازم به گفتن نیست که این ترم چگونه با مهندس به سر رسید.لطف آقای دکتر هم به بچه های کلاس خودشون زبانزد بچه های کلاس آقای مهندس بوده وهست.

 

گروپ مکانیک

14 آذرایجاد شد واز بعد عید خیلی اتفاق ها در آن افتاد که هر کدام آنها یک کتابچه نیاز به توضیح داره.

 

اردوی قره سو(با حضور 43 نفر از بچه های مکانیک و نزدیکان وابسته)

یک روز خوش، یک دنیا خاطره خوش، که خوشی آن دیری نپایید.

 

دانشجویان مهمان

اکثرا ارتباط خوبی با بچه ها برقرار کردند، بچه ها هم خیلی صمیمی با آنها برخورد کردند.

 

گفتگوی ایرانی

6 یا 7 جلسه در طول سال برگزار شد که بغیر از یکی دو جلسه بقیه جلسات با استقبال خوبی روبرو شد، به عنوان تجربه ای نو در این دانشکده تقریبا موفق بود، اگرچه مشکلات و مسایل مختلفی را به دنبال خود داشت ولی .....قضاوت با شما: بودنش رو ترجیح می دهید یا نبودنش؟!

 

اردوی اخلمد(با حضور 27 نفر از بچه های مکانیک)

اردویی که در ابتدا به قصد دور هم جمع شدن دوباره همه بچه ها قرار بود برپا بشه ولی با چندین اتفاق همزمان این کار انجام نشد، ولی با همه این مسایل برگزار شد و روز خوش دیگری در خاطرات بچه های مکانیک81 رقم زد.

 

اگر موضوع مهمی به نظرتون می رسه که از قلم افتاده یا برای بقیه خوندنش جالبه، تردید نکنید، حتما بنویسید.


شنبه ۱٤ تیر ،۱۳۸٢

به مناسبت ۱۴ تير سالروز جوجه کشی جوجه های يکساله

کنجکاو:مهندس، کمی فکر کن ببين ۱۴ تير تو رو ياد چيزی نمی اندازه؟
مهندس:دقيقا خاطرم نيست ۵ جولای پارسال کجا بودم.اما آشناست.
کنجکاو:يه کم ديگه فکر کن،جمعه بود،صبح بود،شبش نخوابيدی،صبحش سه بار رفتی....بازم رفتی....حالا چی؟!يادت اومد؟
مهندس:خوب که چی امسال هم ۱۳ تير جمعه بود مگه چيه؟
کنجکاو:ولی امسال شبش راحت خوابيدی و صبحش ده بار نرفتی....راستی، ميگن اين روزها فصل جوجه کشی دانشگاههاست.نظرت در اين مورد چيه؟!
مهندس:دوره ،دوره جوونهاست.والله زمان ما...
کنجکاو:زمان شما همون ۱۴ تير پارسال بود که به روی مبارک خودتون هم نمياريد.حالا هر چی من هیچی نمی گم تو هم هيچی نميگی.خوب فکر کن تو پارسال دقيقا اين موقع مرده بودی احتمالا برای همينه که هيچی يادت نمياد.حقّم داری ،۱۲ ماه شب و روز بشينی بخونی و بخونی و بخونی آخرش هم .....
مهندس:بی انصاف آخرش که مهندس شدم!!!
کنجکاو:والله اگه من هم اينقدر می خوندم تا حالا مهندسی رو تموم کرده بودم برای خودم يک تاکسيران ماهر شده بودم.مهندس چند سالته؟
مهندس:۱۹ سال
کنجکاو:واقعا جای تاسفه الان جوونهای هم سن و سال تو حداقل ۲۵ سالشونه!!!!!
خوب از کنکور بگو،تعريف کن چه کار کردی؟
مهندس:اولش رو که در ابتدای فرمایشاتتون غرض کردین باقیش هم به همون طریق سپری شد اما جات خالی حوزه ما آبخوری هاش خيلی تر و تميز و مرتب بود با سرويس کامل.دیگه من با این آبدارچی روبروی دستشویی رفیق شده بودم اونم فهمیده بود من هیچی نمیشم.
کنجکاو:شکسته نفسی نکنید آقای مهندس!!!
مهندس:جدی می گی؟
کنجکاو:خیلی پررویی به خدا.......خوب دیگه بگو..........
مهندس: تا سه روز توی حال کما بودم بعدش هم که به هوش اومدم خودم رو زدم به دیوانگی و اقما و سی سی یو و او آر اس و از این جور چیزها تا آبها از آسیاب افتاد.
کنجکاو:خوب بعدش چی؟
مهندس:دکتر یکماه استراحت مطلق تجویز کرد(تا اعلام نتایج اولیه)
کنجکاو:و بعد؟
مهندس:ببین گفتی از کنکور بگو این هایی که پرسیدی مربوط میشه به بعد از ۱۴ تیر،پس جان من بی خیال شو.
کنجکاو:فقط چون بار اولته....
مهندس:فقط جسارتا عرض کنم من دفعه دوم قبول شدم.
کنجکاو:خوب حالا چی قبول شدی که به ۱۴ تیر می گی ۵ جولای؟!؟
(در این لحظه مهندس نفسش رو در سینه حبس کرد،سینه خودش رو سپر کرد و با تمام وجود جواب داد)
مهندس:«مکانیک»

مهنسین مکانیک،منتظر شنیدن خاطرات شیرین شما از کنکور۸۱ در بخش پیام های دوستان هستیم.


سه‌شنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸٢

تابستون خوش بگذره

با سلام به همه دوستان
مدت ها بود خبر جديدي در مكنا نزده بوديم،مهمترين دليلش هم امتحانات پايانترم بود كه فرصتي براي اين كار نمي گذاشت.به هر حال اين ترم هم با همه خوشي ها و تلخي هايي كه داشت گذشت،به اميد اينكه قدر اين لحظه هاي ارزشمند با هم بودن را بدانيم.
روز يكشنبه حدود 27 نفر از بچه ها به اخلمد رفتيم،جاي همه بچه هايي كه به هر دليلي نتوانستند بيايند حسابي خالي بود.به اميد اينكه اردوهاي بعدي همگي با هم باشيم.
از طرف همه مشهدي ها به بقيه كه به خونه هاشون برمي گردند خداحافظ ميگيم و اميدواريم در اين نه ماهي كه دور از خانه و خانواده همراه ما بودند خاطره خوشي از ما به يادشون مانده باشد.
بچه ها ارتباطتون رو با گروپ و مكنا قطع نكنيد تا از همديگه بي خبر نمونيم.
خوش باشيد و سرخوش،شوراي سردبيري مكنا