MecnaMechanical Engineering of Ferdowsi University of  Mashhad

خانه

 آرشيو  

پست الكترونيك  

Yahoo! Group

تعداد بازديدکننده

آموزشی

 

آموزش

Mechanical Desktop 6.0

 

 

Introduction

Part 1

Part 2

Part 3

Part 4

Part 5

Part 6

Assembly

 


آموزش

 MATLAB 6


آموزش

AutoCad 2002


آموزش

Ansys 7.0

 

مثال های حل شده

 

آموزش مسايل سازه ای


آشنايي با

 متالوژي پودر

 

دانشگاه

 

دانشگاه فردوسي


ورود به سايت دانشگاه


اينترنشيپ


 

ميم شيمي82

 

دامپزشکي82 اروميه


متالوژي فردوسي

 

طراحی اجزاء

 

تمرکز تنش

(Peterson)


تمرکز تنش و نمودارهاي آن

(Collins)

 

 محاسبه ضريب تمرکز تنش

(آن لاين)


Factor Of Safety

 

وب و وبلاگ

 

 

 

خودرو وب

 

 خودروبلاگ

 

ساخت و توليد

 

مکانيک سيالات

 

mech81

 

لينکهاي خارجی

 

جستجوی مقالات خارجی در داخل دانشگاه فردوسی

 

دروس مهندسی مکانيک

 

 مجله الکترونيکي مهندسي مکانيک

 

انجمن مهندسان مکانيک امريکا

(ASME)

 

فرهنگی

 

پائولو کوئلو

 

کتاب های فارسی رايگان

لـينکـــسـتان

چهارشنبه ۳٠ مهر ،۱۳۸٢

دعوای خانگی

در مقطع کارشناسی
از همان روزهاي اول که بچه هاي جامدات و سيالات با هم روبرو شدند بطور غريزي اوضاع اينطور بود که جامداتيها فخر مي فروختند و سيالاتيها عرقهاي پيشاني را پاک مي کردند،بنده هاي خدا چاره ديگري هم نداشتند، بچه ها همه توي جو کنکور بودند اين جماعت هم از نظر رتبه بجز يک مورد در ورودي هاي81 حرفي براي گفتن نداشتند.خلاصه تا جايي که حافظه ياري مي کنه ترم اول و دوم به روشهاي گوناگون به سر و کله هم مي پريديم. اولين جلسه فيزيک1 دکتر خالصه گفت: انگار اين کلاس همه مکانيک هستند و احيانا چند نفري که سيالات مي خونند!!! بچه هاي جامدات هم بي رحمانه هرچيزي که يه جوري به لوله کشي( لوله کشي ساختمان،سيفون،لوله بخاري و ...) مربوط ميشد رو به سيالاتي ها نسبت مي دادند.
اما کم کم همه به اين رسيدند که اين دو رشته توي اين مقطع(کارشناسي) هيچ فرقي با هم ندارند و ديگه به هم گير نمي دهند.

مقطع کارشناس ارشد
يکي از ويژگيهاي اردوي دره سيب ( بعدا توي همين وبلاگ بيشتر از اين، از دره سيب خواهيد خوند) اين بود که شش هفت نفر از بچه هاي ارشد هم با ما اومده بودند و در عين ناباوري چنان جنگي بين سيالاتي ها و جامداتيهاشون بپا بود که دهان همه ما باز مونده بود، يعني هنوز که هنوزه اين دعواي قديمي خانواده مکانيک حل نشده، فقط تنها فرقي که بين دعواهاي اونها با ما وجود داشت اين بود که حرفاشون ديگه خيلي تخصصي بود و ما متوجه نمي شديم،مثلا بجاي لوله کش و از اين چيزها کلمه هايي مي گفتند که ما فقط گوش مي داديم به اين اميد که روزي بزرگتر بشيم تا شايد متوجه بشيم اينها چي مي گفتند!

اما اين مقطعي که مي خوام بگم واقعا کف کردن داره...
البته به رشته خودمون هيچ ربطي نداره ولي در جاي خودش قابل توجه و تامله:
آقاي مهندس بيات مختاري که معرف حضور همه دوستان مکانيک 81 هستند؟ چند روز پيش توي راهروهاي دانشکده آقاي بيات رو ديدم که چشمش به يکي از اساتيد عمران افتاد، بعد از کلي احوال پرسي و ماچ و بوسه، عمرانيه پرسيد حال شما چطوره؟ آقاي مهندس گفت:حال من، آقا ما رو کيش و مات کردين....
عمران: شما برقي ها هميشه جلوي ما عمرانيها کم ميارين
مهندس بيات: واقعا، همتان بيل و کلنگ داريد
عمران: شما هم همش دنبال کارهاي ظريف مي گردين و جلوي ساختمانهاي ما کم ميارين....
دهانم در طول اين احوالپرسي در موقعيت کاملا باز قرار داشت وگاهي صداهاي نامفهومي از حنجره ام نشت مي کرد:اااااا.....


دوشنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸٢

 

يک نظر سنجی قبل از يک اردو

بچه ها اردو مياين؟
- من استاتيک افتادم، تصميم گرفتم ديگه اردو نرم.
- منم اين ترم ديناميک دارم،برای همين تصميم گرفتم ديگه اردو نرم.
- مادربزرگ يکي از بچه ها فوت کرده!!!!
- نه،هوا سرده،حال نمي ده!
- نه،هوا گرمه حال نمي ده!
- نه،هوا يه جوريه،نه سرده نه گرمه، ولرمه، خلاصه حال نميده!
- چون دخترها نميان من هم نميام.
- چون دخترها مي خوان بيان من نميام.
- چه بيان چه نيان من نميام.
- من از 79ي ها مي ترسم!!!
- من حوصله 82ي ها رو ندارم!
- من اگه بيام تنهام.
- 2500 تومن بديم بريم شهر خودمون!
- نه بابا! دوشنبه امتحان مباني برق داريم.
- خيلي دوست داشتم بيام ولي جمعه 25 مهره، شنبه اش ميشه بيست و ششم که 26 هم مضرب 13 است،خودت بهتر مي دوني که شگون نداره!
- ما نظرمون رو روز آخر ثبت نام در آخرين لحظه اعلام مي داريم.
- ما هم همگي يک ثانيه بعدش!
- من مامانم نمي ذاره!
- من پسرخالم می خواد داماد بشه، جمعه عروسی رو افتاديم.
- مي خوايم بريم اردو چي کار کنيم؟
- حالا کيا قراره بيان؟
- من از اردوي قبلي 2000 تومن طلبکارم.
- من به اردوي قبلي 2800 تومن بدهکارم.
- قسطي هم ميشه؟
- چند روزه هست؟
- شرمنده، مي خوام متون بخونم!
- ما هم يکشنبه اش کارگاه داريم!
- نچ!!!!!!!
- حالا يا ميام يا نميام،چه دخلي به تو داره؟
- 82ي ها هم ميان؟
- چند نفر اسم نوشتند؟
- اگه برف بياد چي؟
- اگه آبش خشک باشه چي؟
- اگه فلاني بياد من نميام.
- اگه فلاني نياد من نميام.
- اگه من بيام فلاني نمياد.
- من و فلاني با همديگه نمي تونيم بيايم.
- نه، هفته بعدش ماه رمضونه.
- نه، مامان و بابا و خواهر و داداشم تو خونه تنها هستند، نميشه بيام!
- «دره سيب» موبايل خط نميده، پس نميام.
- دره سيب ديگه کجاست؟

خوب بگردين، حتما خودتون رو بين جمله های بالا پيدا می کنين.

« ر » مثل مکانيک


پنجشنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٢

شمس کجاست؟

خدايا شمس من کجاست؟ شمس من کو؟ ای خدا چرا شمس مرا نمي فرستی ، مگر مولوی که بود که شمس داشت ، مگر ابوذر که بود ،‌مگر حر که بود، و چرا من بايد متحمل اين همه رنج شوم، شمس من کجاست؟
خدايا تا شمس را نيابم آرام نمی گيرم، تا شمس دست مرا نگيرد راه نمی روم ،‌من در جای خود خواهم ماند و اگر دعايم مستجاب نشود تا ابد از اينجا حرکت نخواهم کرد.
ندائی آمد٬‌گوئی شمس است، نوری پديدار شد،اميد در جانم زنده شد،شمس دارد مي آيد خدايا تو را سپاس ميگويم و مهربانی تو را به ياد می آورم،تو را بسيار دوست دارم،ديگر ندائی نمی آيد نور به سياهی تبديل شد چه سرنوشت شومي است، چه شد؟ چرا شمس نيامد ؟ شمس من کجاست؟
بعد از سالها نشستن و شمس را طلب کردن دريافتم که آن نور همان شمس بود و آن ندای مبهم صدای شمس و من نبايد می نشستم ،من بايد آن نور را دنبال ميکردم و آن صدا را زمزمه ميکردم‌،اما امروز آن نور و آن صدا را نمی يابم، در اتاقی تاريکم، سوت و کور، بی صدا ، اما ديگر فرصت را از دست نخواهم داد . سياهی و سکوت را دنبال خواهم کرد و به شمس،« به او »‌ خواهم رسيد.

از صادق عيدی


چهارشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٢

 

انگيزه و روشهای تقلب

خانم /آقای.....دانشجوی رشته.........مشهد به شماره دانشجويی.......8112

باسلام؛نظر به اينکه در جلسه امتحان درس.....نيم سال اول تحصيلی 81-83 بدون توجه به شئونات دانشجويی و عدول از اخلاق اسلامی به شيوه نگاه کردن به همکلاسی خود به بهانه تقلب مرتکب تخلف و برهم زدن امنيت در جلسه امتحان شده ايد؛کميته انضباطی دانشجويان.....در جلسه مورخ82/7/31 خود به اين موضوع رسيدگی نمود و تخلف شما را منطبق با بند:3/پ/چ از شيوه نامه اجرايی مربوط به آيين نامه انضباطی دانشجويان مصوب يک ميلیون و سیصد و پنجاه و هشتمين جلسه شورای عالی فرهنگی تشخيص داد

لذا طبق رای کميته انضباطی به تذکر کتبی بدون درج در شناسنامه محکوم می شويد.بدين وسيله رای مذکور به شما ابلاغ می گردد و به اطلاع می رسد چنانچه در آينده در حين تقلب مرتکب همان تخلف و يا موارد مشابه آن شويد تنبيهات شديدتری برای هردوی شما در نظر گرفته خواهد شد

                               دکتر.....نژاد

          رئيس کميته انضباطی بدوی دانشگاه....مشهد

 

تقلب در حين جلسات امتحان کار چندان بزرگی نيست که تنها انسانهايی همچون ما بتوانند از عهده انجامش بربيايند؛اما برای ما بچه های ايرانی با سيستم «قشنگ» آموزشی که تجربه کرده ايم مزه منحصر بفردی پيدا کرده است.
نامه فوق که نسخه اصلی آن مزين به مهر «محرمانه» بود اشاره به عملی دارد که پا را فراتر نهاده و در آن متقلب در حين تقلب دست به تقلبی ديگر زده و سعی کرده با تقلب مراقبان را گمراه کرده و.... که خوشبختانه با اقدام به موقع مسئولين امر هردو مورد از طريق ستاد گفتمان توجيه شدند.
عمل تقلب از ابعاد گوناگون قابل بحث و بررسی است که در ذيل به تفصيل در اين باره به تحقيق و تفحص می پردازيم:

آدم های درگير( تيپ متقلبين)
1-بچه درسخوانهای ماجراجو که هيچ نيازی به بار علمی!!! تقلب ندارند؛ شايد چيزی مثل کرم جلب توجه و مواردی از اين دست آنها را به اين کار فرا می خواند،اين بيت عاميانه به روشنی سيمای اين دسته را ترسيم می کند:
رفت لب بوم قاليچه تکون داد    قاليچه خاک نداشت؛خودش رو نشون داد
2-کسانی که بصورت موردی شب امتحان دچار مشکلی می شوند که از حيث آبرو متوسل به اين عمل ناهنجار می شوند.
3- متقلبين حرفه ای که با شيوه های بديع و تازه که خلاقيت و نوآوری در آنها موج می زند پا به عرصه امتحانات می گذارند.
4-اين دسته را کمانگيران ماهر نام نهاده اند.اينان با تيری که از چشم های خود رها می کنند؛ دو تير که چه عرض کنم، ورقه و پاسخنامه و صاحب ورقه و از همه مهمتر دل او را همزمان نشانه می روند.

شيوه ها
شيوه های تقلب برای سه دسته نخست به نوع سوالات بستگی دارد ولی گروه چهارم معمولا توجهی به نوع سوالات نداشته و مسئله ای که برای آنها در درجه نخست اهميت قرار دارد حاضرين در جلسه هستند.لازم به ذکر است سه دسته نخست معمولا در اکثر مواقع تقلب را برای خود انجام می دهند ولی دسته چهارم هرجا لازم بدانند به رساندن تقلب نيز مبادرت می ورزند.

تنظيم بدن
بدليل اهميت اين بخش کمی در جزئيات دقيقتر می شويم، باشد که عواقب اين پديده زشتی که امروزه دامنگير مجامع علمی ما شده بر دلسوزان و خدمتگزاران علم و دانش روشن گردد.
1-دم و بازدم: خيلی راحت نفس بکشيد.ضربان قلب را با کنترل دم و بازدم خود تنظيم کنيد. قبل از شروع امتحان از باز بودن تمامی مجاری تنفسی اطمينان حاصل کنيد. برای گروه چهارم نمی توان نسخه خاصی تجويز کرد چرا که اين دسته برخلاف سه گروه ديگر که ضربان قلبشان تابعی است از دم و بازدمشان، اين گروه دم و بازدمشان وابسته به ضربان قلبشان است و قلبشان در خارج از بدنشان قرار دارد.
2-اعتماد به نفس:فکر خود را روی کاری که شروع کرده ايد متمرکز کنيد .سه گروه نخست روی نمره 20 تمرکز کنند و گروه چهارم بايد حواسشان را جمع کنند تا مبادا وسوسه نمره 20 آنها را از اهداف اوليه دور گرداند.
3- کنترل نگاه:زياد به در و ديوار خيره نشويد. به سه گروه نخست توصيه می شود که فقط به برگه خود و احتمالا مواد جانبی که همراه خود آورده ايد نگاه کنيد.اما گروه چهارم؛ بی گمان برای اين گروه نگاه به منزله سلاح در ميادين علم و دانش و تقلب بوده و اگر نتواند از اين امکان به نحو احسن بهره بگيرند به سرنوشتی که در ابتدای اين مقال به آن اشاره شد دچار خواهند شد. بايد محيط را کاملا زير نظر داشته باشند تا در مواقع حساس به اقتضای زمان تقلب کنند يا برسانند؛ فرقی نمی کند مهم اين است که رابطه ای باشد. جهت اين رابطه دلخواه در نظرگرفته می شود؛ در نهايت اگر جهت انتخابی اشتباه باشد نتايج امتحانات عکس خواهد شد؛ دقيقا بسان جهت نيرو در عضو های يک خرپا.
4-حرکات تکميلی: بی حرکت باشيد. عوض کردن مدام جای پاها، بالا کشيدن دماغ ، تنظيم مکرر موقعيت مقنعه، دست کشيدن ميان موها، جا به جا شدن روی صندلی، خواراندن گوش، مالاندن چشم، شکستن انگشتان؛جويدن خودکار،الکلنگ بازی با صندلی،لبخند زدن به مراقب(با حفظ شئونات دانشجويی و عدم عدول از اخلاق اسلامی) و....از آن طبيعی کردن هايی به شمار مي روند که بيشتر شما را ضايع می کنند.این مورد برای هرچهارگروه صدق می کند.

اما هنگامی که تقلب لو می رود
در اين لحظات بغرنج راه حلهای کليشه واری پيش روی شماست:
1-اشک،غش، جيغ، شيون ، زاری
2-خيلی سنگين و با کلاس جلسه را با افتخار ترک کنيد.
3-به روشی مناسب مراقب را در مقام نصيحت قرار دهيد و دراين بين تجديد قوا کنيد.
4-امابرای گروه چهارم راه حل ويژه ای در نظر گرفته شده:طبيعی کنين و بگين با هم خواهر و برادريم!!!

کلام آخر........
علی رغم آنچه گفته شد متاسفانه امروزه در بسياری از مراکز دانشگاهی سراسر کشور دانشجويان بدون توجه به نکات ارزشمند فوق بصورتی  احساسی و نسنجيده دست به اقداماتی می زنند که جز پشيمانی و ندامت نتيجه ای در بر ندارد.

براساس مقاله «لذت غريب يک گناه نه چندان مهم»
با تصرف و تلخيص و تغيير و تبديل و توصيف


دوشنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸٢

 

آناهاتا

آناهاتا يعنی عشق،يعنی راز وجود انسان،‌تنها دليل زيستن و بوجود آمدن.
 گوهری که او در انسان تعبيه کرد و برای عاشق شدنش در او دميد.
جهان با تبديل انرژی به جرم بوجود آمد ،‌پروتون و الکترون بوجود آمدند ،خوب بوجود آمد و بد بوجود آمد، تمام ضديت ها شکل گرفتند و عشق درون انسان تعبيه شد تا بواسطه آن بين پروتون ها و الکترون های وجودش هماهنگی ايجادکند و تمام ضديت ها را ازبين ببرد و به وحدت وجود برسد و او شود و بانگ اناالحق سر دهد و تمام قيد و بندها را از بين ببرد و درجه آزادی را به اوج رساند.
و اين است آزادی انسان.

نگارنده:صادق عيدی


شنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸٢

 

پرشين بلاگ و خانمها

پرشين‌بلاگ يكي از مهم‌ترين سرويس‌دهنده‌هاي وبلاگ‌هاي ايراني است. اين سايت را سه جوان تأسيس كرده‌اند و فارسي‌نويسان اينترنتي، كه هم‌اكنون در رده چهارم جهاني قرار دارند، خيلي زود، به دليل سهولت استفاده از اين سرويس‌دهنده در وبلاگ‌نويسي، وارد قالب‌هاي سايت آن شدند.
از 21 گروه موضوعي در پرشين‌بلاگ، 3936 وبلاگ در گروه عمومي، 644 وبلاگ در گروه زندگي و 881 وبلاگ در گروه شخصي ثبت شده‌اند. بقية وبلاگ‌ها در موضوعات ديگري مانند اينترنت، كامپيوتر، تكنولوژي، ادبيات و هنر جاي مي‌گيرند. نتيجة آماري ساده‌اي به دست مي‌آيد: تنها يك درصد وبلاگ‌ها شخصي است.
پس، از رويكرد جنجال‌برانگيز ايراني‌ها به مسائل جنسي هم خبري نيست. هرچند حسين درخشان، يكي از اولين وبلاگ‌نويسان ايراني، در گفت‌وگو با رويتر عمده‌ترين مشكل جوانان ايراني را مسائل جنسي مي‌داند، اما سياه‌نمايي در اين مورد نتيجه‌اي نداشته است. آنچه قابل توجه است رويكرد شديد كاربران به مسائل اجتماعي است. تا جايي كه محمدعلي ابطحي، معاون رئيس‌جمهور در امور مجلس، آينة تمام‌نماي مردم را وبلاگ‌ها مي‌داند و در سخنان خود به نهضت وبلاگ‌نويسي اشاره مي‌كند. در اين ميان، زنانِ بي‌شماري به وبلاگ‌نويسي روي آورده‌اند. با اين حال در فهرست كاربران پرشين‌بلاگ گروه «زنان» ديده نمي‌شود. حسين امامي، از مديران اسبق پرشين‌بلاگ، مي‌گويد: «ما تفاوتي بين زن و مرد قائل نيستم. زن هيچ‌وقت براي ما موضوع نبوده است.»
اما هجوم زنان براي نوشتن از خودشان را نمي‌شود ناديده گرفت. از دختران كم‌سن و سال تا زنانِ خانه‌دار آمده‌اند تا بگويند هستند و در اين فضا ديگر قرار نيست كم بياورند.

گردآوری: سارا رزاززاده

صوت دختران افکار پسران را به هم می زند

دكتر سيدمحمود انوشه در نشست آسيب‌شناسي روابط دختر و پسر گفت: «يك بررسي شش ساله نشان داده است دختران به‌شدت دوست دارند محل توجه باشند و اين مي‌تواند بستري براي تخريب باشد.»
به گزارش خبرنگار زنان، دكتر انوشه كه در جمع بيش از 1000 دانشجوي دختر و پسر سخن مي‌گفت خطاب به دختران اظهار داشت: «به نمايندگي از هم‌جنسان مذكر خودم مي‌گويم چيزي كه افكار پسرها را به هم مي‌زند و فايل آرشيو ذهني‌شان را خراب مي‌كند، صوت، صدا و مانوري است كه شما به‌طور ناخواسته داريد. اين موضوع اصلي‌ترين زمينه براي تشتت فكري پسران جوان است.»
وي در حالي‌كه دختران و پسران زيادي به صورت ايستاده به سخنانش گوش مي‌دادند، اضافه كرد: «فكر مي‌كنيد جامعه چگونه منحرف مي‌شود؟ تئوري مي‌خواهد؟ فلسفه دارد؟ خير. انحراف همين‌گونه صورت مي‌گيرد.»
اين استاد دانشگاه در ادامه مشكلات دختران جامعه را زياد دانست و گفت: «ضريب كنجكاوي دختر به پسر 3/1 برابر كنجكاوي پسر به دختر است و ضريب خيال‌پردازي دختران 7/1 برابر پسران است. دختران به دليل كنجكاوي، گرايشات ذهني بيشتر و خيال‌پردازي‌هاي قوي‌تر به بعضي از مشكلات مبتلا شده‌اند.»
دكتر انوشه افزود: «دختران از دوم راهنمايي به بعد دوست دارند بدانند چند مَرده حلاج‌اند. اصولاً در دورة راهنمايي نبايد نهي از منكر كرد چراكه نهي از منكر به امر به منكر تبديل مي‌شود.»
وي در سخناني به بررسي تفاوت‌هاي دو جنس پرداخت و گفت: «مردان سكوت را دوست دارند در حالي‌كه زنان به گفت‌وگو علاقه‌مندند. مردان اساساً دوست دارند در روز دو الي سه ساعت آرامش داشته باشند اما زنان بعد از اين‌كه همسرانشان به خانه مي‌آيند، دوست دارند از اتفاقات روز حرف بزنند و اين مسئله عامل 90 درصد از اختلافات زناشويي است.»
دكتر انوشه افزود: «مردان شنوندگان خوبي نيستند و كلي‌نگرند اما زنان شنوندگان بسيار خوبي هستند و جزئي‌نگرند. مردان از راه چشم عاشق مي‌شوند ولي زنان از راه گوش.»
نخستين نشست آسيب‌شناسي روابط دختر و پسر به همت بسيج دانشجويي دانشگاه پيام نور تهران، 21 ارديبهشت، در تالار فردوسي دانشكدة ادبيات دانشگاه تهران برگزار شد.
در اين نشست، پس از پخش فيلم من، ترانه 15 سال دارم، رسول صدرعاملي نيز دربارة روابط دختر و پسر سخن گفت.
قرار بود مهري سويزي، عضو شوراي فرهنگي ـ اجتماعي زنان، نيز در اين همايش سخنراني كند كه در جلسه حاضر نشد.

گردآوری: سارا رزاززاده

مسابقه تــلفنی

_ دوست عزيز از کجا تماس مي گيريد؟
_ از منزل!
_ بسيار عالي! خوب،... سوال مسابقه: از بين تيمهاي ذوب آهن اصفهان و تراکتورسازي تبريز،
کدوم تيم مربوط به شهر تبريزه؟!
_ سوالاي سخت سخت مي پرسين!
_ خوب يه راهنمايي مي کنم،... تراکتورسازي! حالا جواب چي ميشه؟
_ ذوب آهن اصفاهان!!!
_ خير... يه فرصت ديگه هم به شما مي ديم!
_ پرسپوليس؟!!
_ نخير قربان از بين اين دو تيم عرض کردم، ذوب آهن اصفهان و تراکتورسازي تبريز...
_ اصفاهان؟!!!
_قبول مي کنيم ازتون، جواب مسابقه تراکتورسازي تبريز بود!

گردآوری: سارا رزاززاده
 

ياهو گروپ ها ، وبلاگها و دانشجويان

در يکی دو سال گذشته اقبال گسترده ای از سوی دانشجويان به وبلاگ ها و گروه های اينترنتی صورت گرفته،معمولا تمامی رشته ها در دانشگاه های مختلف کشور دارای گروه و يا وبلاگی هستند که به صورت مردمی اداره می شوند،شايد بيش از آنکه هدفی مدنظر مادريتورهای گروه های ياهو،اعضای گروه ها،دارندگان وبلاگ ها و خوانندگانشان باشد، جذابيتی است که همه را به سوی خود می کشاند.البته به نظر خودم اين جذابيت دیر يا زود فروکش می کند و جای خود را به دوران سکوت در گروه های اينترنتی می دهد،اين موضوع در اکثر گروه ها و وبلاگ ها به دفعات مشاهده شده است.گروپ ها زمانی ايجاد می گردند،سپس عضو می پذيرند،بعضا رونق می يابند و کم کم از نظرها محو می گردند.اما باز می توان گفت گروه های دانشجويی زمينه بيشتری برای فعاليت دارند و عمر مفيدشان بيش از ساير گروه هاست.

چند روز پيش در فضای تريا جمعی ۸۲ی ديدم که تريا را روی سرشان گذاشته بودند،همين طور که از مقابلشان می گذشتم يکی از آنها دربين خودشان پيشنهاد ايجاد گروپی در ياهو را داد،نگاهی از ديد يک سال بالايی به لبهای خندان و پرانرژی تک تکشان انداختم و از آنها گذشتم.اينکه ۸۲ی ها خيلی زودتر از ما ۸۱ی ها به اين فکر افتادند همان اندازه برايم جالب بود که ما نسبت به ۸۰ی ها و سالهای ماقبل آن.گاهی وقت ها که با بعضی دوستان سال بالايی دراين باره صحبت می کرديم، همگی می گفتند که ۸۱ی هستيد و سرتان گرم است.حال در کمتر از يکسال اين جملات را تحويل ورودی های جديد خواهيم داد.

اما آنچه روشن است نسل جديد روز به روز به دنبال راهی است تا موانعی را که هيچ توجيه منطقی ندارند،خود از پيش پای خويش بردارد.امروز با يک گروه اينترنتی،فردا با يک وبلاگ و زمانی که مطمئنم چندان دور نيست با زبانی که خداوند برای ارتباط به ما عطا کرده است.

نگارنده:احمد.ر.عباسی


پنجشنبه ۱٠ مهر ،۱۳۸٢

 

« دست هامان »

از دل و ديده گرامي تر هم آيا هست؟«دست!»
آري ز دل و ديده گرامي تر، دست.
زين همه گوهر پيدا و نهان در تن و جان،
بي گمان دست گرانقدرتر است.
شرف دست همين بس که نوشتن بااوست؛
خوشترين مايه دلبستگي من بااوست.
در فروبسته ترين دشواری،در گرانبارترين نوميدی،
بارها بر سر خود بانگ زدم؛
هيچت ار نيست؛مخور خون جگر،
دست که هست!
دست در دست کسي يعني:پيوند دو جان.
دست در دست کسي يعني:پيمان دو عشق.
دست در دست کسي داري اگر، داني، دست؛
چه سخن ها که بيان مي کند از دوست به دوست.
چون به رقص آيی و سرمست برافشانی دست،
پرچم شادی و شوق است که برافراشته ای؛
لشکر غم خورد از پرچم دست تو شکست.
دست گنجينه مهر و هنر است؛
خواه بر پرده ساز،
خواه بر گردن دوست؛
خواه بر چهره نقش،
خواه بر دنده چرخ؛
خواه بر دسته داس؛
خواه در ياری نابينايی؛
خواه در ساختن فردايی !
آنچه آتش به دلم مي زند اينک،هردم
سرنوشت «بشر»است،
داده با تلخي غم هاي دگر دست بهم.
بار اين درد و دريغ است که ما،
تيرهامان به هدف نيک رسيده است؛ ولي
دست هامان نرسيده است بهم.

فريدون مشيری
فرستنده:حسين طاهريان
 
 

«مرثيه اي براي فرهاد؛ وصيت نامه»

مرا مثل هندو
مرا مثل بودا بسوزان
و خاکستر آخرين نغمه هاي مرا
بر سر خاک بي معرفت
که تا آخرين لحظه حالي نپرسيد از من.
من از نسل فرهاد و فرياد بودم
درخت نحيف تنم را بسوزان
کمي از صداي مرا در دل بيستون دفن کن
کنار صداهايي از جنس فرهاد و فرياد

خدايا
مرا مثل هندو
مرا مثل بودا
غريبانه
در غربت رنگها و صداها بسوزان
و خاکستر آخرين نغمه هاي مرا
بر سر خاک مرده بپاش
به آقاي شب هم بگوکه:
خطر رفع شد.
من مرده ام!

از وحيد اميري
فرستنده:بابک جمالی
 

«درجه آزادی»

سر جاي هميشگي خودش نشسته بود؛ زير چشمي همه را مي پاييد. بيشتر چهره ها آشنا بودند ولي چند نفري هم بودند که جديد به نظر مي رسيدند. يک لحظه همه در جاي خود ايستادند؛ تا خواست به خودش بجنبد همه نشسته بودند.هيئت استاد با نشستن بچه ها در جامه اي سپيد هويدا شد.
سکوتي همراه با تق و توق کلاسورها و خودکارها و مدادهاي بچه ها در کلاس حکمفرما بود تا اينکه استاد کلام خود را آغاز کرد:درجه آزادي
هر نقطه در فضا 3 درجه آزادي دارد.
با خود انديشيد اگر 4 تا داشت، حتما يک جاي اين فضا را سوراخ مي کرد و مي پريد بيرون؛ ولي باز از خودش يادش آمد که مقيد است به ميز و نيمکت و اينکهD.F.=0 .
وقتي استاد از درجه آزادي 5 و6به بالا حرف مي زد دلش کباب مي شد، حتي نمي توانست تصورش را بکند.
پرده ها کشيده بود،هواي کلاس به شدت خفه بود؛ 100 دقيقه هم زمان کمي نيست چه برسد به يک عمر. کلاس ادامه داشت،استاد به جاي اينکه از درجه آزادي 10 و 12 و بيشتر از آن صحبت کند ترجيح داد گريزي بزند به کهکشانها و ستارگان دور و دنياهاي ناشمارا.
براي يک لحظه درجه هاي 6و7و10و... و 1000 و حتي بيشتر از آن از چشمش افتاد،همگي را صفر مي ديد و توجيهش اين بود که همه اين ها را مي توان با يک، دو و يا هزار قيد محدود کرد و آزادي را از بين برد.
در ذهنش سؤالي متولد شد:
اصلاً مگر آزادي درجه بندي شده هم داريم؟!!

از احمد.ر.عباسی