MecnaMechanical Engineering of Ferdowsi University of  Mashhad

خانه

 آرشيو  

پست الكترونيك  

Yahoo! Group

تعداد بازديدکننده

آموزشی

 

آموزش

Mechanical Desktop 6.0

 

 

Introduction

Part 1

Part 2

Part 3

Part 4

Part 5

Part 6

Assembly

 


آموزش

 MATLAB 6


آموزش

AutoCad 2002


آموزش

Ansys 7.0

 

مثال های حل شده

 

آموزش مسايل سازه ای


آشنايي با

 متالوژي پودر

 

دانشگاه

 

دانشگاه فردوسي


ورود به سايت دانشگاه


اينترنشيپ


 

ميم شيمي82

 

دامپزشکي82 اروميه


متالوژي فردوسي

 

طراحی اجزاء

 

تمرکز تنش

(Peterson)


تمرکز تنش و نمودارهاي آن

(Collins)

 

 محاسبه ضريب تمرکز تنش

(آن لاين)


Factor Of Safety

 

وب و وبلاگ

 

 

 

خودرو وب

 

 خودروبلاگ

 

ساخت و توليد

 

مکانيک سيالات

 

mech81

 

لينکهاي خارجی

 

جستجوی مقالات خارجی در داخل دانشگاه فردوسی

 

دروس مهندسی مکانيک

 

 مجله الکترونيکي مهندسي مکانيک

 

انجمن مهندسان مکانيک امريکا

(ASME)

 

فرهنگی

 

پائولو کوئلو

 

کتاب های فارسی رايگان

لـينکـــسـتان

شنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٢

کيمياگر

«کيمياگر» کتابی که يکی از کاروانيان به همراه آورده بود،به دست گرفت.
کتاب جلد نداشت،با اينهمه توانست نام نويسنده را دريابد : اسکاروايلد. در حالی که کتاب را ورق می زد به داستانی برخورد که درباره «نرگس» بود.
کيمياگر افسانه نرگس را می شناخت،مرد جوان و زيبايی که هر روز به کنار درياچه می رفت تا زيبايی خويش را در آب تماشا کند.او آنچنان مجذوب تصوير خويش می شد که روزی به آب افتاد و در درياچه غرق شد.
در مکانی که به آب افتاده بود، گلی روييد که آن را گل نرگس ناميدند.
اما اسکار وايلد داستان را به اين شيوه تمام نکرده بود.
او نوشته بود که پس از مرگ نرگس،پريان جنگل به کنار درياچه آب شيرين آمدند و آن را لبالب از اشگهای شور يافتند.
پريان پرسيدند:چرا گريه می کنی؟
درياچه جواب داد: من برای نرگس گريه می کنم.
پريان گفتند:هيچ جای تعجب نيست، چون هرچند که ما پيوسته در بيشه ها به دنبال او بوديم تنها تو بودی که می توانستی از نزديک زيبايی او را تماشا کنی.
آنگاه درياچه پرسيد:مگر نرگس زيبا بود؟
پريان شگفت زده پرسيدند: چه کسی بهتر از تو اين را می داند؟او هر روز در ساحل تو می نشست و به روی تو خم می شد!
درياچه لحظه ای ساکت ماند و سپس گفت:من برای نرگس گريه می کنم،اما هرگز متوجه زيبايی او نشده بودم.من برای نرگس گريه می کنم زيرا هربار که به روی من خم می شد، می توانستم در ژرفای چشمانش بازتاب زيبايی خويش را ببينم.
کيمياگر گفت:چه داستان قشنگي.

پائولو کوئيلو
نظر شما چيه؟قشنگ بود؟