MecnaMechanical Engineering of Ferdowsi University of  Mashhad

خانه

 آرشيو  

پست الكترونيك  

Yahoo! Group

تعداد بازديدکننده

آموزشی

 

آموزش

Mechanical Desktop 6.0

 

 

Introduction

Part 1

Part 2

Part 3

Part 4

Part 5

Part 6

Assembly

 


آموزش

 MATLAB 6


آموزش

AutoCad 2002


آموزش

Ansys 7.0

 

مثال های حل شده

 

آموزش مسايل سازه ای


آشنايي با

 متالوژي پودر

 

دانشگاه

 

دانشگاه فردوسي


ورود به سايت دانشگاه


اينترنشيپ


 

ميم شيمي82

 

دامپزشکي82 اروميه


متالوژي فردوسي

 

طراحی اجزاء

 

تمرکز تنش

(Peterson)


تمرکز تنش و نمودارهاي آن

(Collins)

 

 محاسبه ضريب تمرکز تنش

(آن لاين)


Factor Of Safety

 

وب و وبلاگ

 

 

 

خودرو وب

 

 خودروبلاگ

 

ساخت و توليد

 

مکانيک سيالات

 

mech81

 

لينکهاي خارجی

 

جستجوی مقالات خارجی در داخل دانشگاه فردوسی

 

دروس مهندسی مکانيک

 

 مجله الکترونيکي مهندسي مکانيک

 

انجمن مهندسان مکانيک امريکا

(ASME)

 

فرهنگی

 

پائولو کوئلو

 

کتاب های فارسی رايگان

لـينکـــسـتان

شنبه ۳ آبان ،۱۳۸٢

دلم را دار خواهم زد

در اين معبد !‌ در اين تنها تجليگاه نيک و بد !
در اين صحرای آتشناک صدها عابد و موبد!
در اين غوغای بی اندازه و بيحد!
بروی پشته ای از استخوانها جار خواهم زد!
دلم را دار خواهم زد ! دلم را دار خواهم زد!


درون من دلی از خشم بی اندازه ميباشد!
درون من دلی از زخمهای تازه می باشد
درون من دلی دلی از کفر ... از يک کفر تاريک است.
دلي از آتش و خون و شرنگ و شورش و سوداست.
دلی از زشتی و شوريدگی و هرزه پوئی هاست.


دلم مانند يک صحراست
برويش جوی خونی خشک و باريک است
دلم از جنس يک گرگ است! ... يک گرگ پژوهنده !...
درنده ... سخت پوينده ... که ميسازد برايت بمب آتشزا
که ميگرد بدستش شاخه ای از گل ... گل مريم !
و ميکوبد بفرقت زندگانی را !
به لبهايش بود لبخند ... لبخند ژکوندی وار
ولی چشمش بود از کينه آکنده


دلم از جنس شيطان است .
بلی شيطان ! همان که اولين خصم قديم نسل انسان است
که دنيا از وجودش تلخ می گريد!
که ايمان از وجودش سخت گريان است .


دلم را عاقبت با تيغ يا شمشير خواهم زد!
دلم را تير خواهم زد!‌ دلم را سير خواهم زد!
دلم را غرق در خون می کنم يک روز يا يک شب.
جهاد اکبرم اين است.
نبرد نفس ميدانيد ، اول جنگ آئين است
نبرد پر شکوه تيرگی با تابش دين است
ببين ! چشم حقيقت تلخ می گريد..!
ببين ! پای شرافت ، سخت می لرزد...!
ببين از آتش جهل بشر ، قرآن چه می سوزد!!!
ببين ! بر روی انسان زخم زشتی هاست !
ببين ! امروز هم در بين انسانها
علی تنهاست!
ببين فرق علی واران دنيا ، باز خونين است!
اگر از من تو می پرسی ، تمام کارها زير سر اين خصم بدکين است!
تمام سرکشی ها ، ظلمها ،‌ جنگ و شقاوتها
پليدی ها ، سياهيها ، جنا يتها ، خيانتها
شرارتها ، رذالت ها ، تمام حق کشی ها ٬ فتنه ورزی ها ٬ تباهيها
تمامش کار اين شيطان ديرين است!
همين شيطان نفس تو ، همين نفسی که تعليمت دهد:
ای جانورا برخيز ! بقا در جنگ ميباشد
محبت واژه ای چون کيميا مجعول
قيامت ياوه ای ديرين
حقيقت در شکم - يا زير آن ٬ ديگر نه چيزی بيش
سلامت ٬ باده پيمائی
سعادت شهوت افروزی است...!
همين نفسی که فرمان ميدهد .. آتش بزن ! ويرانه کن ..برکن
همين نفسی که ميگويد ترا ... آدم بکش ...
همين نفسی که ميخواهد بسوزد سر بسر عالم
همين نفسی که فرمان ميدهد بر زشتی و طغيان
همين نفسی که از بن ميکند گلهای ايمان را
همين نفسی که اندازد ز پا هر لحظه يک انسان
همين دل ... اين دل سوزان
بلی ... اينگونه ميرويد ز عمق آدمی حرمان
دلم را عاقبت با خشم ... با يک خشم خواهم زد ! دلم را زخم خواهم زد
عروسی می کنم آن روز با زيباترين ايمان و ميکارم درون باغ روحم ٬ بوته قرآن
کنار نعش دل با هر رگ خود تار خواهم زد دلم را دار خواهم زد ٬ دلم را دار...