شمس کجاست؟

خدايا شمس من کجاست؟ شمس من کو؟ ای خدا چرا شمس مرا نمي فرستی ، مگر مولوی که بود که شمس داشت ، مگر ابوذر که بود ،‌مگر حر که بود، و چرا من بايد متحمل اين همه رنج شوم، شمس من کجاست؟
خدايا تا شمس را نيابم آرام نمی گيرم، تا شمس دست مرا نگيرد راه نمی روم ،‌من در جای خود خواهم ماند و اگر دعايم مستجاب نشود تا ابد از اينجا حرکت نخواهم کرد.
ندائی آمد٬‌گوئی شمس است، نوری پديدار شد،اميد در جانم زنده شد،شمس دارد مي آيد خدايا تو را سپاس ميگويم و مهربانی تو را به ياد می آورم،تو را بسيار دوست دارم،ديگر ندائی نمی آيد نور به سياهی تبديل شد چه سرنوشت شومي است، چه شد؟ چرا شمس نيامد ؟ شمس من کجاست؟
بعد از سالها نشستن و شمس را طلب کردن دريافتم که آن نور همان شمس بود و آن ندای مبهم صدای شمس و من نبايد می نشستم ،من بايد آن نور را دنبال ميکردم و آن صدا را زمزمه ميکردم‌،اما امروز آن نور و آن صدا را نمی يابم، در اتاقی تاريکم، سوت و کور، بی صدا ، اما ديگر فرصت را از دست نخواهم داد . سياهی و سکوت را دنبال خواهم کرد و به شمس،« به او »‌ خواهم رسيد.

از صادق عيدی

/ 3 نظر / 10 بازدید
در انتظار روشنايي

هرکه به انتظارش نشست،او را نيافت.هر که به دنبالش رود ،روزي رسد كه روي او با نور شمس خورشيدباران مي شود.حركت كنيد...رفتن،همان رسيدن است.

shams

شمس رو توی وجود خودت جستجو کن پيداش می کنی

رهگذر

دقيقا به نقطه اصلی اشاره کردی ٬‌ اما اين رو هم در نظر بگير که حتی يک درخت هم ميتونه عشق رو به انسان هديه بده.(توی نوشته بعدی اينو اثبات ميکنم.)